روزی برای خودم | آزمایشی! | نمایش : 1222 بار
چند روز پیش بود که چند نفر از دوستام باهم قرار گذاشتن برن کوه و به همه اطلاع دادن و خیلی ها قرار بود بیان.من اصلا حال و حوصله ی کوه رفتن رو نداشتم و دوست هم نداشتم برم ولی چون این دومین بار بود که همچین برنامه ریزی هایی میکنن و من همراشون نیستم قبول کردم که برم!قرار ما ساعت ۶ صبح بود جلوی پارک نزدیک خونمون.تا که وقت رفتن شد و ما هم سر قرار رسیدیم!(البته از خونمون تا پارک ۱ دقیقه فاصلست).حرکت رو شرو کردیم و من هنوز ناراحت بودم از اومدنم ولی باید اعتراف کنم که از اول تابستون تا الان این اولین روزی بود که ذهنم خالی از کد ها و افکت ها و اینا بود.
وقتی مدتی پیاده رفتیم و رسیدیم به مقصد نشستیمو وسایلو گذاشتیم.ما با خودمون از همه نوع خوردنی آورده بودیم (حالا خوبه ماه رمضونه).کم کم نشستیم همشونو خوردیم.ما کلا ۹ نفر بودیم و بچه ها داشتن با ورق بازی ای میکردن که ۸ نفره بود.منم چون دوست داشتم یکم مغزم آروم بگیره گفتم بازی نمیکنم.
تو این فرصت دوربین عکاسی رو برداشتم برای عکس گیری؛من در کل عکس های وبی می گیرم.نما هایی از شهر رو هم عکاسی کردم و برای اولین بار پس از مدتها دوباره لذت باهم بودن رو حس کردم.با اینکه از نظر جسمی ممکنه خسته شده باشم ولی به روحم انرژی بیشتزی دادم.
وقت ناهار شده بودو ما باید یه چیزی میخوردیم!غذا هارو برداشتیم تا بخوریم
یکی گفت آقا آروم تر ماه رمضونه!هرکسی از کنار ما رد میشد داشت یه چیزی میخورد!فهمیدیم کسی روزه نداره اینجا.بعد خوردن هم چند تا عکس یادگاری گرفتیم برای اینکه چندین سال دیگه که هرکدوممون ازدواج کردیم و از این سال ها خیلی دور شدیم،یادمون بیاد چی بودیم،چقدر با هم دوست بودیم،الان چی هستیم و چقدر با هم دوست.
و اما موقع رفتن رسید و هرکی ساکشو بست و با هم حرکت کردیم،منم در حالی که تیستو گوش میدادم از مناظر هم عکس میگرفتم به خصوص نمای شهر از بالای کوه!
در کل باید بگم خیلی خوب بود و برای من خیلی لازم بود،جای خیی هارو خالی کردم با اینکه جا نبود،بقیه رو تو دلم جا کردم!
